X
تبلیغات
زولا













مرهم این دل زارم همه یک خنده ز تو

... مرا نیم نگاهی و بس ...







توکه از یار خبر آوردی

بهربیجان، که جان آوردی

 

خبر از یار بده از جانان

تو به پاییز، بهار آوردی

 

دل منورشد و روشن جانم

هم گل و، بلکه گلاب آوردی

 

خبر یار مفرح شد ذات

چون حیاتم ، که ممد آوردی

 

زمسیحا دمی اش زنده شدم

چه طبیبی؟  که نگار آوردی

 

گشت روز آن شب تاردل من

خبر از چشم سیاه آوردی

 

زان خبر خانه گلستان شده است

چون که نوری، به جهان آوردی

 

شورو غوغا به دلم برپاشد

خبر از ماه جبین آوردی

 

گشته کامم زعسل شیرین تر

خبرازقند لبان آوردی

 

خوشخبر باش توای همره یار

خبر از مقدم یار آوردی

 

بکنم پیشکشت شعر و ثنا

زانکه ازیار خبر آوردی



نوشته شده در شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391ساعت 12:38 ب.ظ توسط حسین نظرات (2)