X
تبلیغات
رایتل













مرهم این دل زارم همه یک خنده ز تو

... مرا نیم نگاهی و بس ...








بیا  شوق وصالت دارم امشب

که گرمی از نگاهت  دارم امشب

 

به سینه دل ندارد طاقتی چند

بیا جانا که من بی تابم امشب

 

چه دردی سینه دارد،  سوز دارد

زدوری تو من بیمارم امشب

 

چو لیلی آن قدم بر در نهادی

که بهر دیدنت جان دادم امشب

 

خدایا این شبم را نی سحر کن

که من از صبح هم بیزارم امشب

 

چه رویای قشنگی با تو دارم

اگر خوابم ولی بیدارم امشب

 

همه شبها دلم تنگ تو بوده

ولی ازدیدنت دلشادم امشب

 

به وقت رفتنت دل را ببردی

 تو شیرین گشتی و فرهادم امشب



تقدیم به عزیزترینم که شبی رو با من گذروندی

شدم شمع و تو هم پروانه ی من

دوصد حیف چون سحر مارا جدا کرد





نوشته شده در سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1391ساعت 12:09 ب.ظ توسط حسین نظرات (3)