X
تبلیغات
رایتل













مرهم این دل زارم همه یک خنده ز تو

... مرا نیم نگاهی و بس ...





چند صبایی که  نشان از تو نبود

خواب و خور نی که جهان بی تو نبود

 

چون برفتی و خبر از تو نیامد ما را

نی نفس ، راحت جان بی تو نبود

 

تو بیا کز قدمت روح و روان تازه شود

که همه بیخبر و هیچ خبر از تو نبود

 

باغ و بوستان و چمنزار ، ویرانه بود

چون انیس  گل و گلزار، هزار تو نبود

 

دل ما نورندارد اگر آن چشم سیه

اگر آن نرگش شیراز و خمار تو نبود

 

دل نخواهم اگر از عشق تو باشد خالی 

به نباشد اگراین دل ، که غلام تو نبود

 

ساقیا رخت ببستن زجهانم بهتر

اگرامید به وصل و به وصال تو نبود

 

چون بیایی همه جا و شور شعف برخیزد

ار چه بسیار کسان ، کس به مثال تو نبود

 

هر که بیند خم ابروی تو سر می بازد

سر نمی دادم اگر بهر قمار تو نبود

 

ساقی ای دوست بکن یاد زما

ننویسم اگرم لطف و صفای تو نبود


نوشته شده در سه‌شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1390ساعت 10:18 ق.ظ توسط حسین نظرات (2)