X
تبلیغات
رایتل













مرهم این دل زارم همه یک خنده ز تو

... مرا نیم نگاهی و بس ...





آنچه از دل می رسد مدح جمال روی توست

آنچه داد و ناله است از قربت ابروی توست

 

دل فغانها چون کند  وصل تو می خواهد زمن

این همه دلواپسی بهر وصال روی توست

 

چون که مجنون واله ی صحرا و کوه و بیشه ام

آن همه سرگشتگی بهر نشان  کوی توست

 

آن هزاردل که مشتاق گل و گلزار شد

همچو مرغی چون اسیر، دربند دام موی توست

 

شهره بر شهر و بیابان گشته از عشق توام

زانکه آهوی دلم ، گم گشته  صحرای توست

 

چون که آیی شور و شوقی در دلم بر پا شود

بهر بودن یا نبودن ‌، کام دل  محیای توست

 

چون روی روح و روان ، جان و دلم آید زپی

این دل است شهره به عشقت کی نهان ، پیدای توست

 

خوبرویان چون که بسیارند اندر میکده 

لیک بی تابی من از دوری  سیمای توست

 

آن مه سیمین رخت طعنه زند بر ماه شب 

کان تمنای وجودم   آن قد رعنای توست

 

ما سر از خود باختیم در مسلخ عشق رخت

آنچه معنی می کند عشق ، از همه معنای توست

 

ساقیا مست شراب وعطر و بوی آن گلم

ان شکسته کشتی ام غرقاب در دریای توست

 

عاشقان بسیار باشند، سردهند اندر رهت

هر چه سر بینی  به سرهم ،  واله و شیدای توست




نوشته شده در شنبه 16 مهر‌ماه سال 1390ساعت 09:24 ق.ظ توسط حسین نظرات (3)