مرهم این دل زارم همه یک خنده ز تو

... مرا نیم نگاهی و بس ...


دل ما در گروی حلقه یاران باشد

درد از دوری او بس چه فروان باشد

 

کس اگر یار بدیدش زمنش گو پیغام

به سرآیم، چه بسا خار مغیلان باشد

 

بر سرای تو بیایم همه روز و همه شب

گربه جنت شود و گرچه بیابان باشد

 

این سرای دل ما بر تو تعلق دارد

صاحب خانه تویی از چه که مهمان باشد

 

من به جز کعبه روی تو ندارم مقصود

کعبه و بت کده بر نزد تو یکسان باشد

 

گفت آن رهگذر این سوز گدازت از چیست

گویمش این همه از غربت و هجران باشد




تقدیم به عزیزترین

عزیزترین

مهربون ترین

و بهترین

همونی که دلم واسه اش یه ذره شده


نوشته شده در سه‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1390ساعت 12:23 ب.ظ توسط حسین نظرات (2)