X
تبلیغات
رایتل













مرهم این دل زارم همه یک خنده ز تو

... مرا نیم نگاهی و بس ...


دیشب به قرارش در میخانه برفتم
دیشب نه پی ساغر و پیمانه برفتم

جز ساقی و مستان دگر، یار ندیدم
جز مرغ شب و مطرب و عیار ندیدم

زان چشم سیه بود که مستی به سرم زد
زان آتش عشقش که به جانم شررم زد

مقصود ز میخانه تو و وصل تو باشد
مقصود ز بتخانه تمنای تو باشد

شب زنده به عشق تو به خورشید سپارم
شب را به امیدت به سحرگاه سپارم

بی تابی من در همه شب قربت چشمت
بی تاب کند جان و دلم گوشه ی چشمت

در خواب تو شیرین ، من فرهاد روانم
در یاد تو باشد همه ی روح و روانم


تقدیم به عزیزترین

نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 09:54 ق.ظ توسط حسین نظرات (3)